معرفی کتاب راهنمای بین المللی مدیریت بحران سازمانی

معرفی کتاب  International Handbook of Organizational Crisis Management

 

چکیده

مدیران بحران باید با گروه­های ویژه‌ای تعامل داشته باشند؛ گروه­هایی که فشار را بر سازمان­ها از طریق عملکرد و رویه­های کاریشان اعمال می­کنند. گروه­های فشار می­توانند برخی از شرایط بحرانی را تحریک کنند. (به عنوان مثال تحریم محصولات شیری نستله[1] یا بحران سکوهای ذخیره سازی شرکت نفتی برنت اسپار[2]). رسانه‌ها نیز به این دلیل که علاقه­مند به پخش داستان‌هایی هستند تا شنوندگان و مخاطبین را به خود جذب کنند (شرمن 1989)[3] می­توانند به عنوان یک گروه فشار عمل کنند. اسکانلن و آلدرد[4] در سال 1982 متوجه شدند که رسانه می­تواند باعث مشکلات زیادی شده و مطالبات گسترده­ای را برای اجتماع ایجاد کرده و امکاناتی را جابه‌جا کند. رسانه یا گرو­ه فشار می­تواند به طور عام یک کارمند یا سازمان را به عنوان یک شخص بد[5] معرفی کند که این تعریف یک اثر نامتناسب بر شرایط محیطی واقعی آن می­گذارد (مایر و هلوشا،1986[6]). تعامل با این گروه‌ها به فهم حرکت­ها و جنبش­های آن‌ها به صورت مداوم و یک نگاه باز، واقعی و منسجم بین واقعیت­های عملی و گفته­ها، و ایجاد میل برای حل مباحثی که از طرف گروه­های فشار مطرح می­شوند نیاز دارد.

*   *   *   *   *

کلیدواژه­ها:

مدیریت بحران[7]، مدیریت رسانه[8]، فنون[9]، آموزش مدیریتی[10]

معرفی کتاب:

 )International Handbook of Organizational Crisis Management کتاب (

راهنمای بین­المللی مدیریت بحران سازمانی توسط گروهی از نویسندگان در سال 2007 در ایالت متحده و در 386 صفحه به رشته تحریر درآمده است. این کتاب علاوه بر یک مقدمه، شامل مجموعه مقالاتی است که در چهار بخش سازماندهی شده است. در مقدمه این کتاب آورده شده، زمانی مدیریت بحران در سازمان­ها چیزی فراتر از یک واکنش جسورانه در حین بحران نبود. اولین نفر با مشاهده دود در پالایشگاه آژیر آتش­سوزی را به صدا در می­آورد؛ اولین سوپروایزر با مشاهده قطعات فرسوده آن‌ها را تعویض می­کرد؛ و اولین فردی که از طرف شرکت به قطار از ریل خارج شده می­رسید مسافران آن را به محل امن هدایت می­کرد. تا مدت­ها بعد از آغاز عصر صنعتی، شرکت­ها خودشان از عهده مسائل و مشکلات مربوط به خود بر می­آمدند؛ و آمادگی­های زیادی برای بحران مورد نیاز نبود، زیرا حوادث خاصی بروز نمی­کرد. اما در چند دهه گذشته، همزمان با پیشی گرفتن پیشرفت­های فن­آوری از قدرت بازدارندگی آن‌ها، رسانه­ها به دنبال جلب توجه مردم بودند؛ دادخواهی­ها صندوق­های شرکت­ها را خالی می­کرد، شرکت­ها شروع به ارزیابی سود و زیان آمادگی برای بحران نمودند و به این ترتیب حوزه مدیریت بحران شکل گرفت.

گردآورندگان کتاب در باب اهمیت توجه به مدیریت بحران عنوان کردند، خیلی از سازمان­ها در مواجهه با بحران­هایی مانند بلایای طبیعی، شکل­های هماهنگی از مدیریت بحران را به اجرا می­گذارند. آن‌ها برای جلوگیری از بحران­ها و کاهش اثرات بحران­های رخ ‌داده، برنامه­های خاصی را طراحی و اجرا می­کنند. برنامه­های کارآمد مدیریت بحران، سازمان­ها را قادر می­سازد حتی تحت شرایط فوق­العاده بحرانی با در نظر گرفتن مهم‌ترین واقعیات، تصمیمات بهنگامی اتخاذ کنند. با گذشت زمان، بسیاری از سازمان­ها به این موضوع پی برده­اند که مدیریت بهینه بحران­ها می­تواند برای سازمان وجهه مثبت ایجاد کند و جایگاه ذینفعان آن را ارتقاء بخشد، در حالی که مدیریت ضعیف بحران­ها می­تواند مقبولیت سازمان را دچار خدشه نماید. اما ماهیت بحران­های سازمانی امروزی و پهنه وسیع وقوع این بحران­ها، مخاطرات این امر را خیلی افزایش داده ­است و این موضوعی است که امروزه هیچ مدیری نمی­تواند بدون توجه به آن به یک جایگاه مهم مديريتي راه پيدا كند.

در حوزه علوم سازمانی، مدیریت بحران به عنوان یک جزيره منفک تلقي مي‌شود. با وجود اینکه بحران یک مؤلفه خیلی تعیین کننده در حوزه اقتصاد، جامعه­شناسی، تاریخ و علوم سیاسی محسوب می­شود، دانشمندان علوم سازمانی حاضر نیستند بپذیرند که بحران می­تواند به عنوان یک مؤلفه مهم به تبیین پدیده‌های سازمانی از قبیل تغییرات، آموزش، رهبری و توسعه کمک کند. از طرف دیگر، توجه محققان مباحث سازمانی به موضوع بحران نیز ابهام‌آمیز بوده و به نظر می­رسد آن‌ها نگرش­های متناقضی نسبت به این موضوع دارند. شاید شدت، وحشت، و هیجان بحران­ها برای محققان مدیریت بحران سازمانی جالب باشند، اما ماهیت غیر عادی، پیچیده، و مخرب بحران­ها احتمالاً باعث نگرانی آن‌ها می­شوند نویسندگان کتاب معتقدند، علاوه بر وجود ابهام، به دلیل رویکرد انزواگرایانه محققین بحران، تحقیقات در این حوزه نیز از پیشرفت زیادی برخوردار نیست. برای این ادعا سه دلیل اقامه شده: اول، تحقیقات در حوزه مدیریت بحران پراکنده بوده و از هم­افزایی برخوردار نیستند. این امر باعث می­شود مبانی فکری انبوهی از مفاهیم و مسائل به طور محکم و کامل پایه­ریزی نگردد. فقدان تئوری­ها و تعاریف مشترک باعث می­شود محققان مدیریت بحران مشروعیت و اعتبار خود را از دست بدهند و عملاً نتوانند با عزمی راسخ موضوعات مورد مطالعه خود را انتخاب نمایند. دوم، مدیریت بحران از یک روش­شناسی یکپارچه­ای برخوردار نیست. بخش عمده فعالیت­های مربوط به حوزه مدیریت بحران به فجایع صنعتی (مانند بوپال، اکسون والدز، ثری مایل آیلند) مربوط می­شوند. این قبیل مسائل هنوز برای محققین این حوزه الهام­ بخش بوده و برای آن‌ها زمینه­های پژوهشی اجتناب‌ناپذیری محسوب می­شوند. فاصله گرفتن از این چهارچوب امری مشکل بوده و می­تواند دو نوع پیامد داشته باشد: (1) تحقیقات در حوزه مدیریت بحران بیشتر ماهیت توصیفی دارند تا نظری، و (2) ما در مورد حوادث بیشتر اطلاعات کسب می­کنیم تا بحران­ها؛ و اما دلیل سوم آن است که مدیریت بحران به علم امور استثنائی تبدیل شده است که بجای تأکید بر فرآیند تبدیل اوضاع عادی به اوضاع غیر عادی، اعتماد به آسیب­پذیری، و تبدیل ضعف­ها به فجایع، حوادث نادر و غیر عادی را بیشتر مورد توجه قرار می­دهد. آنچه که در این میان عمدتاً مورد غفلت واقع می­شود، جریاناتی هستند که مدت­ها قبل از تبدیل یک حادثه به یک بحران مطرح می­شوند.

همان طور که گفته شد، این کتاب در چهار بخش سازماندهی شده ­است. بخش اول با عنوان «ریسک­های جدید، بحران­های جدید، مخاطرات جدید» به بررسی رشد بحران­ها و مدیریت بحران می­پردازد. سه مقاله در این بخش تنظیم گردیده؛ در مقاله اول این بخش با عنوان «سازمان­ها در جامعه پرمخاطره امروز»، به قلم الریخ بک و بوریس هولزر (از آلمان) است. این مقاله موضوع گذر به یک جامعه پر‌مخاطره جهانی را بررسی می­کنند. نویسنده اهمیت نامطمئنی را به عنوان یک واقعیت مربوط به مدیریت بحران سازمانی مورد تأكید قرار داده و خاطر نشان می‌کند که این موضوع لازم است در ایجاد روابط، تصمیم­سازی­ها و اقدامات دیگر مورد توجه قرار گیرد. مطالب مهم مقاله به ترتیب در شش مقوله به شرح زیر گنجانده شده است:1 تبدیل جامعه مدرن به یک جامعه پر­مخاطره – یعنی جامعه­ای که به طور فزاینده­ با آثار جانبی و نامطلوب نوگرایی دست به گریبان است.2 در فرآیند این تحول، کاربرد مفهوم جدید «ریسک محاسبه­پذیر» به دلیل بروز مجدد نامطمئنی­های مهارناپذیر غالباً ناشی از تازه­های علم و فناوری دچار مشکل می‌گردد. 3 این امر برای سازمان­هایی که تا کنون به عنوان عوامل کارآفرینی و متولی مدیریت ریسک­های جمعی خیل نقش­آفرین بوده­اند، دارای مضامین مهمی است.4 بر خلاف گذشته، توجه عمومی به تصمیمات سازمانی دیگر به سطح ملی محدود نمی­شود. در طول سال­های گذشته، مباحث مربوط به ریسک­های غیر­قابل کنترل مربوط به صنعتی شدن یک نوع افکار عمومی را در سطح جهان شکل داده است که پیشرفت­های فناوری و منافع حاصله از نوآوری­ها و پیشرفت­های علمی را به طور دقیق زیر نظر دارد. 5 در نتیجه، سازمان­های فعال در سطح فرا ملی با یک نوع «خلاء مشروعیت» مواجه هستند. آن‌ها تصمیماتی را اتخاذ می­کنند که عواقب ناشی از آن‌ها به زمان و مکان – و از این‌رو به نظام مقرراتی کشور – خاصی محدود نیستند.6 به نظر نمی­رسد این خلاء مشروعیت را بتوان با تدابیر پیچیده­تر مدیریت ریسک پر کرد؛ بلکه، سازمان­ها مجبور هستند مقوله ریسک را بهتر و بیشتر درک کنند تا بتوانند نامطمئنی­های اساسی را به عنوان بخشی از فرآیند تصمیم­گیری و روابط خود با مردم در نظر بگیرند.

 مقاله دوم با عنوان «مدیریت بحران و مشروعیت: مواجهه با نابسامانی­های نمادین»، توسط رومین لوفر (از فرانسه) نوشته شده است. لوفر بحث مربوط به حلقه­های نامطمئنی را که در مقاله قبلی پرداخته شده بود را ادامه داده و پارادوکس‌های مهمی را در این ارتباط ذکر می­کند. این مقاله پیشینه ریسک و مشروعیت را بررسی کرده و یک تصویر پیچیده­ای از چالش­های مربوط به مدیریت ریسک بزرگ را ارائه می­کند. برای این منظور سه سؤال مطرح می‌شود :اول، چرا مدیریت پیشا­پیش ملزم شده است به دغدغه­هایی بپردازد که در چهارچوب فکری آن جایگاهی ندارند؟ دوم، آیا می­توان گروه خاصی از متخصصین – یعنی متخصصین مدیریت بحران – را عهده­دار پرداختن به این نوع دغدغه‌ها کرد؟ و بالاخره، روش­ها و منطق مدیریت بحران از چه قراری هستند؟

در سه بخش متوالی به این سؤالات بالا پرداخته شده است. بحث بخش اول نوع جدیدی از ریسک که آن را «ریسک بزرگ» گفته می‌شود، در حال ظهور است. موضوع بحث بخش دوم این است که ظهور این نوع ریسک با یک تحول تاریخی عمده در زمینه فعالیت­های اقتصادی همراه می­باشد به طوری که مسئولیت مدیریت ریسک بزرگ نمی­تواند صرفاً بر عهده متخصصین باشد. این موضوع را با طرح پذیرفتگی اجتماعی ریسک بر اساس نظام­های مشروعیت، تاریخ نظام مشروعیت، و بحران در درون و برخاسته از نظام مشروعیت ثابت کرده است؛ و در بخش سوم اصول حاکم بر «ریسک­های بزرگ» را – که مدیریت بحران صرفاً یک بعد مشخص آن محسوب می­شود – به همراه تحولات عمیق در مدیریت مورد بحث قرار گرفته است.

 عنوان مقاله سوم این بخش «شناخت و مدیریت بحران­ها در دنیای مجازی» است. در این مقاله، که به وسیله سارا کوور- میزرا و ماناوندرا میزرا (از ایالات متحده) به رشته تحریر درآمده، مباحث مدیریت بحران را به عرصه­های جدید کشیده و چالش­­های الکترونیکی و همین‌طور ارتباط مفاهیم کلی زمان، مکان و سرعت را با اندیشه بحران مورد بحث قرار می­دهند. با توجه به کاربرد گسترده فناوری‌های رایانه­ای در انجام فعالیت­های اقتصادی، شناخت تهدیدات ذاتی مربوط به محیط­های مجازی از اهمیت زیادی برخوردار است. مطالعات انجام پذیرفته در حوزه مدیریت بحران، اشکال مجازی بحران و مضامین آن‌ها برای مدیریت بحران را به اندازه کافی مورد توجه قرار نداده­اند. در این مقاله به موضوعات زیر پرداخته شده است: چرا محیط­های مجازی، سازمان­ها را آسیب­پذیر می­کند؟ اشکال مختلف بحران­هایی که ممکن است سازمان­ها را تهدید کنند کدامند؟ راهبرد­های مدیریت بحران، و پیشنهاد­اتی برای پژوهش­های آینده چیست؟

بخش دوم با عنوان «بحران­های جدید، مفاهیم جدید» به بررسی شیوه­هایی می­پردازد که ذینفعان اصلی به وسیله آن‌ها به شرایط بحرانی معنا می­بخشند. عنوان فصل چهار کتاب و مقاله اول این بخش «معنا بخشی سازمانی در طول بحران» می‌باشد. این فصل معنا بخشی سریع در حین ناآرامی را به عنوان رمز کنترل بحران و درس گرفتن از آن مورد بررسی قرار می­دهد. در این مقاله، با اشاره به پدیده­هایی مانند انفجارات، موج انفجار و تخلیه، کارلین اچ رابرتس، پیتر مدسن، و وینیت دسای (از ایالات متحده) چالش­ها، فرصت­ها، موانع و مضامین عملی معنا بخشی را مورد بررسی قرار می­دهند. در بخشی از این مقاله آمده که شرایط بحرانی، سازمان‌ها را وادار می­کند اوضاع ناآرام و غالباً غیر عادی را به سرعت درک کنند. رویه­ها و استنباط­هایی که در شرایط عادی مورد استفاده قرار می­گیرند، معمولاً در طول بحران کارآیی ندارند. رویکرد­های معمول برای برخورد با بحران ناکافی هستند، زیرا حل و فصل موفقیت­آمیز بحران مستلزم تلفیق و درک انبوهی از اطلاعات جدید است، در حالی که افراد در شرایط عادی با چند منبع اطلاعاتی آشنا سروکار دارند. برای مدیریت موفقیت­آمیز بحران، سازمان­ها باید توانایی لازم را برای تلفیق و ارتباط دادن سریع اطلاعات بدست آمده از منابع مختلف و ایجاد تصویر روشن از شرایط به وجود آمده را داشته باشند.

 عنوان مقاله دوم این بخش «معنا بخشی به بحران و بازرسی­های عمومی» است. در این مقاله، رابرت پی گپ­هارت (از کانادا) با بررسی عمیق نقش محوری معنا بخشی در بازرسی­ها و تفحص­های عمومی، به تشریح موضوع معنا بخشی می‌پردازد. این مقاله رویکرد­های روایی و ضد روایی، تحلیل گفتمان، و روش‌شناسی مردمی را به عنوان شیوه­های جدید برای درک بحران­ها معرفی می‌کند. بازرسی­ها و تفحص­هاي عمومي، تحقيقاتي هستند که براي ارزيابي موضوعات مهم اجتماعي از طرف گروه­ها و سازمان­هاي وابسته به دولت انجام مي­شوند ... بازرسی­ها و تفحص­هاي عمومي بخش بسيار مهمي از فرايند بحران‌هاي سازماني هستند و معنا بخشی به بحران­ها و ريسک­هاي فن­آوری ويژگي و عنصر مهم بحث­ها و آثار مربوط به بازرسي و تفحص می­باشند. اين مقاله به شناساندن و معرفي نقش بسيار مهم معنا بخشی در بازرسي­ها و تفحص­هاي عمومي مربوط به بحران­ها و مدیریت بحران پرداخته است. برای تحقق هدف­های فوق، در بخش ادبیات ويژگي­هاي کليدي بازرسي­ها و تفحص­هاي عمومي مورد اشاره به بحث گذاشته شده است. سپس، نگرش­ها و رویکردهای مختلف مورد استفاده در مطالعه معنا بخشی به بحران در طول بازرسي­هاي عمومي مورد بررسي قرار داده و در نهایت به تشريح يافته­هاي پژوهشی مربوط به موضوعات پیش گفته اشاره شده است. به دنبال آن، موضوعات اصلی معنابخشي به بحران در طول بازرسي­هاي عمومي که مي­توانند به طور مؤثر در بررسي­هاي آتي مورد استفاده قرار گيرند، بيان مي­شوند. در پایان، مقاله با در نظر گرفتن موضوع معنابخشي به بحران، به ارائه پيشنهادهاي عملي براي مديران ارائه داده است.

 مقاله آخر این بخش «رویکرد شناختی به مدیریت بحران در سازمان­ها» نام گرفته است. جین- ماری جکس، لارنت گاتوت، و اَن والمک نویسندگان این مقاله هستند. آن‌ها تعریف و ویژگی­های بحران­ها را در یک چهارچوب شناختی تلفیق می­کنند. برای تبیین این نظریه، نویسندگان مقاله مدیریت در یک مرکز بحران واقعی را به عنوان مثال مورد استفاده قرار داده­اند تا نقصان­های رایج در مدیریت بحران از قبيل فقدان هماهنگي، استانداردهاي ناكافي و عدم برقراري ارتباط در ميان عوامل مختلف را معرفي كنند.

عنوان بخش سوم كتاب «بحران­های جدید، موانع جدید» می­باشد که مشتمل بر چهار مقاله است. عنوان مقاله اول «آثار روانی بحران­ها: انکار را کنار بگذارید – قبل از وقوع بحران، برای آن فکری بکنید» است. نویسنده این مقاله، ایان آی میترف (از ایالات متحده)، بر آن است كه بهنجاري نو بحران­هاي غيرعادي از جمله همراهی خیانت و انکار به عنوان ویژگی همه بحران­ها را معرفي کند. این فصل با استفاده از یک مورد روشن، پويايي­شناسي رواني را به عنوان دريچه­اي براي شناخت بحران­هاي سازماني معرفي می­كند. میترف معتقد است بسياري از مردم در برابر پذيرش تأثير روانشناختي بحران­ها مقاومت به خرج مي­دهند. اغلب، مسائل روحی آخرين پیامد بحران است كه براي آن برنامه ريزي شده، يا به رسميت شناخته مي­شود. اما تأثير بحران­ها بر پيش­نگري، رهایی، و خروج از بحران­ها غيرقابل انكار است. در ادامه نویسنده، یك مطالعه موردي را مطرح و هشت درس یا نكتة مهم را از دل آن استخراج و هدف مقاله را بحث روی هشت درس مزبور عنوان می‌کند. این هشت نکته مهم عبارتند از:

   . آمادگي روحی براي بحران مهم­ترين نوع آمادگي است؛ بحران را تكذيب نكنيد، صادقانه با آن روبرو شوید.

2. قبل از آن كه كسي بخواهد به موضوع بحران بپردازد،‌ وی ابتدا بايد مقداري زمان و انرژي صرف خود بكند؛ اگر فردي از نظر روحی آمادگي لازم را نداشته باشد، هنگام مواجهه با بحران­ها ميزان زيادي از زمان و انرژي تلف خواهد شد.

3. صرفاً در صورت وجود آمادگی روحی، جسمی، فکری، و معنوی مي­توان از بحران رهایی یافت و حتی بعد از بحران به سمت موفقیت حرکت کرد.

4. قبل از بروز بحران­ها، از مشاوران و كارشناسان مجرب براي حل و فصل مسائل مهم روحی مربوط به بحران­ استفاده كنيد؛ ناله و شكايت را كنار بگذاريد تا بتوانید بدون فوت وقت و هر چه قوی­تر به عرصة‌ زندگي عادي برگردید.

5. اين واقعيت دردناك را بپذيريد كه حوادث غيرطبيعي – مانند حادثه شيطاني يازده سپتامبر – ديگر به يك مسائل عادي و روال طبیعی تبديل شده­اند.

6. اين واقعيت را بپذيريد كه در دنياي پیوسته تحت نفوذ رسانه­ها، ديگر هيچ چيز پنهان وجود ندارد؛ رسانه­ها مي­توانند هر چیزی را كه بخواهند در مورد افراد، شرکت‌ها و غیره کشف کنند؛ اسناد محرمانه و مذاكرات خصوصي در پربيننده­ترين بخش­هاي خبري و صفحة‌ اول اغلب روزنامه­ها منتشر مي­شوند؛ اگر اين واقعیت را باور ندارید، شما دچار بحران مضاعف خواهید شد، بحران و شوكی که از افشای تمام اسرار و امور پنهان افراد يا شركت­ها در رسانه­ها ناشي می­شود.

7. بدانيد که اگر به هر شکلی در بروز بحران مقصر هستيد، يا به هر دلیلی نتوانسته‌اید برای مواجهه با بحران آمادگی لازم را کسب کنید، آن وقت دیگران به شما به عنوان یک عنصر شرور خواهند نگريست؛ كاركنان شما، و حتی عموم مردم تصور خواهند کرد كه شما به آن‌ها خیانت کرده­ايد.

8. و بالاخره، همة بحران­ها به عنوان کاری خائنانه تجربه و تلقی مي­شوند؛ بنابراین، اگر بحران اصلي به اندازة‌ كافي بد بوده باشد، احساسات بعدی در خصوص خائنانه بودن آن بسيار شدید­تر خواهد بود.

 مقاله دوم این بخش و فصل 8 کتاب «دغدغه ایرادات و کاستی­ها: بازنگری در مفهوم مديريت بحران» نام دارد و نویسنده آن كريستوف روكس- دافورت (از فرانسه) است. اين مقاله هدف اصلی خود را اثبات دلیل افزایش و تبدیل شدن ايرادات و کاستی­های سازماني به آسيب­پذيري­ها و عدم توجه مديران به آن‌ها معرفی می‌کند. ايرادات و کاستی­ها ممكن است تا حدي رشد پیدا كنند كه توانايي شناختي مديران قادر به كنترل اثربخش آن‌ها نباشد. به موازات افزايش ضعف­ها، جهل مديران نیز افزايش مي­يابد. نویسنده جهل را به عنوان ناتواني مديران در مورد توجه قرار دادن اثرات تزایدی ضعف­های سازماني تعريف کرده است؛ و معتقد است اين جهل به هيچ وجه عمدي نيست. جهل مديريتي از محدودیت شناختي فزاینده‌ای نشأت مي­گيرد که به موازات تبديل شدن ضعف­ها به آسيب­پذيري­ها شکل پیدا می­کند. همچنین این مقاله محدودیت شناختي، دفاع از خود و انكار را بررسي كرده و ارتباط آن‌ها با عزت نفس مورد مخاطره مديران بحران را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد. عنوان فصل 9 «هشت ویژگی­ سازمان­های بحران­خیز ژاپن» می­باشد. توشیکو هاگیوارا (از ژاپن) در این مقاله خاطر نشان می­کند اگرچه وي‍ژگي­هاي سازمان­هاي بحران‌خيز ژاپن برخاسته­ از بافت فرهنگ كار در اين كشور مي­باشند، اما تجربيات حاصله را مي­توان در سازمان­هاي كشورهاي مختلف دنيا مورد استفاده قرار داد. نویسنده هشت ویژگی سازمان‌های بحران خیز ژاپن را به شرح زیر بیان می‌کند:

ويژگي 1: کاهش نيروي انساني – آثار تغيير ساختار در سازمان­هاي ژاپني؛

ويژگي 2 : پنهان کاري به عنوان یک واکنش در برابر پیشامدها؛

ويژگي 3: تأثیر سنت­های سازمانی و فرهنگ مدیریتی؛

ویژگی­های 4، 5، و 6: بی­تفاوتی، واکنش دیرهنگام و درس­ نگرفتن از خطاها؛

ویژگی 7: تأثیر هزینه­های کارگزاری؛

ویژگی 8: تصمیمات ضعیف کنترل کیفیت.

 در مقاله آخر اين بخش با عنوان «صداهايي از جایگاه تماشاگران: از» بوروكراسي تشریفاتی تا «يادگيري از بحران» در صنعت فوتبال بريتانيا، دومنيك اليوت (از انگلستان) و دنيس اسميت (از اسکاتلند) ضمن معرفي جالب بحران­هاي فوتبال انگليس، یکسری شيوه­هاي دستيابي به و انتشار دانش را معرفي مي­كند كه ضمن ايجاد آسيب­پذيري دایمی، اتفاقات معمولي را غالباً به بحران تبديل مي­كنند. هدف اصلی مقاله، بررسی ماهيت حوادث حادث شده از فوتبال در کشور انگلستان و نيز بررسی موانع يادگيري سازماني در صنعت فوتبال بريتانيا است. نویسنده ابتدا چند سؤال اساسي و مهم را مطرح و در ادامه به دنبال یافتن پاسخ به این سؤالات مطالبی را بحث می‌کند. این سؤالات عبارتند از: چرا حوادث گذشته غالباً تکرار می­شد؟ موانع آشکار ایمن­تر كردن اين صنعت، به ويژه با وجود بازرسي­هاي قبلي در مورد حوادث پیشین كدامند؟ و چگونه مي­توان اين موانع را برطرف کرد؟ به اعتقاد نویسنده، سازمان­ها می­توانند با درک اهمیت این موانع و شناخت آن‌ها، قدرت تدافعي خود را در برابر حوادث تقويت نموده و زمینه­های تبديل شدن حوادث جزئي به اتفاقات ناگوار بزرگ را از بین ببرند. بحث این مقاله در مورد موضوعات مذكور بر اساس ديدگاهي انجام می­گیرد كه بر یادگیری سازمان­ها از بحران­ها تأكيد دارد. یادگیری از بحران­ کمک می­کند تا علت وجود همیشگی زمینه­های آسيب­پذيري، عليرغم شناسایی آن‌ها، بهتر درک شود.

 

بخش آخر كتاب «بحران­های جدید، راه­حل­های جدید» نام گرفته است. این بخش شامل دو مقاله می­باشد. مقاله اول «رویکرد مدیریتی مسئولیت» کامل به مدیریت بحران و شناسایی علائم هشدار در سازمان­ها نام دارد. در این مقاله، جودیث ای کلیر و ساندرا وداک (از ایالات متحده) بر این باور هستند که جنبش­های كيفيت، مديريت محيطي و مديريت مسؤلانه باید در حوزه مديريت بحران راه پیدا کنند. آن‌ها مضامین ذاتی این موضوع را مورد توجه قرار داده و به بررسی شناسایی علائم به عنوان چالش مدیریت بحران می­پردازند. نویسنده در این مقاله دیدگاه مدیریتی مسئولیت «کامل» به مدیریت بحران را معرفی می­کند که همانند جنبش­های مدیریت کیفیت، مدیریت محیط، و مدیریت مسئولیت، رویکردی نظامند، یکپارچه و هماهنگ را در بر دارد. به نظر مؤلف مقاله، این رویکرد به خاطر شیوه­های ارزیابی، بهینه­سازی و یادگیری خود، منبع الهام، انسجام و نوآوری است. این مقاله از دو قسمت تشکیل شده در قسمت اول، مضامین دیدگاه مدیریتی مسئولیت کامل به مدیریت بحران به طور کلی مورد بحث قرار گرفته، و در قسمت دوم، نحوه بکارگیری این رویکرد در ارتباط با چالش­های خاص مدیریت بحران یعنی شناسایی علائم اولیه بحران تشریح شده است.

 و بالاخره عنوان مقاله آخر كتاب «شبیه­سازی­های مدیریت بحران: کاستی­ها و راه‌های علاج» می­باشد و برتراند رابرت و کریستوفر لاجثا (از فرانسه) نویسندگان آن هستند. این مقاله شبيه‌سازي را به عنوان يك ابزار آموزشي مديريت بحران معرفي كرده و به ارزيابي آن مي­پردازد. نویسنده عنوان می‌کند که آموزش­های مدیریت بحران اصولاً شبیه­سازی­ها و مانورهای بحران را مورد توجه قرار می­دهند. شواهد تجربی نشان می­دهد که بسامد، پیچیدگی و میزان غیر مترقبه­گی بحران­ها در دو دهه گذشته به طور قابل توجهی افزایش پیدا کرده است. در این شرایط، حرکت به سمت پارادایم بعدی یعنی از تکرار مانورهای مکانیکی و نسبتاً بی­معنی به سوی تعمق و تأمل واقعی در باره ماهیت حقیقی بحران­ها و درس گرفتن از آن‌ها ضروری است. بنابراین بحث مجمل این مقاله محدوديت­هاي سنتي اين روش و همین‌طور شيوه­هاي ابتكاري بديلي را براي آموزش مديريت بحران معرفي مي‌كند.

 


[1]Nestlé

[2] Brent Spar

[3]Sherman

[4]Scanlon and Alldred

[5] bad guy

[6]Meyers &Holusha

[7] Crisis  management

[8] Media management

[9] Tactics

[10] Managerial training


مترجم :محمدرضا قربانی

منبع: 

فصلنامه مديريت بحران دانشگاه جامع امام حسین ع

سال چهارم، شماره‌ی 15و16، بهار و تابستان 91

1396/06/26